Friday, September 14, 2007
Monday, February 26, 2007
راه ِ من، راه ِ تو . . . راه ِ ما
امروز بیانیه اعلام موجودیت کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، به همراه لیست صد نفره ای از اعضای کمیته پیگیری تاسیس، که در قالب کمیته های ده گانه می باشند، صادر شد. از امروز رسما روند تشکیل کنفدراسیون جدید دانشجویان ایرانی آغاز می شود. در همین رابطه بر خود لازم دیدم که مطالبی را به خود و دیگر دوستان و همکارانم یاد آور شوم و تذکراتی را، متذکر. به این امید که بر من منت نهاده، کلام ناچیز مرا به دور از پیشداوری و غرض ورزی بخوانند.
بدون شک در هر راه مبارزاتی مشکلات و کاستی هایی موجود است. به خصوص در تدراک و تهیه گروه و تشکیلاتی به این وسعت و به این اهمیت. و نیز با توجه به وجود نیروهای جوان و قشر دانشجو بی تردید مشکلات و مسایلی پیش خواهد آمد. اما آنچه بار این مسئولیت را بر شانه های جوان ما سنگین تر می نماید همانا سابقه ایست که این تشکیلات در قبل از انقلاب داشته، سابقه ای درخشان و در بسیاری از موارد منحصر به فرد و در عین حال بسیار تاثیرگذار بر مسیر تحولات سیاسی ایران در آن زمان.
با مطالعه اندکی در باره تاریخچه کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در قبل از انقلاب به نکاتی برمی خوریم که بسیار لازم می نماید که همه اعضا یا لااقل اعضای پیگیری تاسیس، این نکات را در راهی که در پیش گرفته اند مد نظر قرار دهند. تا نکات مثبت آنرا تکرار و تقویت و از نکات منفی آن پرهیز نمایند.
از جمله نکات مثبت کنفدراسیون سابق این است که در طول حدود پانزده سال فعالیت موفق شد بیشترین هماهنگی را با وجود اختلاف سلایق سیاسی در خود داشته باشد. امری که چه در آن زمان و چه تا به امروز، در میان گروهها و تشکلات سیاسی بیسابقه است. بنابراین بر تمامی اعضا و دوستانی که گام در این راه پر اهمیت گذارده اند لازم می نماید که این مهم را همواره مد نظر قرار دهند. به زبان ساده تر تریبون ها و جلسات این تشکل و کلیه افرادی که از جایگاه رسمی این تشکل صحبت و فعالیت می نمایند لازم است که از هرنوع مناظره و مشاجره سیاسی و مذهبی و ایدئولوژیک با دیگر گروهها یا اشخاص به شدت پرهیز نمایند تا موجب گریز گروهی و یا شخصی از این کنفدراسیون نگردد. ضمن اینکه نگارنده معتقد است که چنین مباحث و مشاجراتی به طور کلی میراث بسیار نازیبا و نا مبارکی است که از نسل گذشته اپوزیسیون برای ما به جای مانده است و چه خوب که ما مبارزان نسل نو تا حد توان از آن دوری و دموکراسی طلبی و دموکراسی خواهی را حتی در سایه به درستی تمرین کرده و به اجرا گزاریم.
با نگاهی به گذشته در می یابیم که ایجاد کنفدراسیون دانشجویی زمانی انجام شد که نیاز به این مساله به خوبی احساس می شد. بدین معنی که در خارج از کشور انجمنهای دانشجویی بسیاری وجود داشت که در میان خودشان برنامه های منظم و هماهنگی داشتند و در حقیقت ایجاد کنفدراسیون موجب به هم پیوستن این انجمنها و تشکلات کوچک و تشکیل یک تشکل منسجم و بزرگ گردید. این همان راهی است که امروز ما می بایست طی کنیم با این تفاوت که هرچه در آن زمان (شاید به دلیل سختی ارتباطات) میل به پیوستگی در میان گروه ها و انجمن های سیاسی زیاد بود، متاسفانه در حال حاضر شرایط عکس این مطلب را گواهی می دهند و این مساله مسلما انرژی و کار بیشتری را می طلبد. حتی با در نظر گرفتن سهولت در ارتباطات عصر حاضر نیز این مشکل پابرجاست. شاید عدم اصرار گروهها و یا شخصیتها بر رهبری و هدایت یک جریان در رسیدن به این پیوستگی بی تاثیر نباشد!
در بازبینی تاریخچه کنفدراسیون در سالهای واپسین به مساله ای دیگر برمیخوریم، مساله "انشعاب کنفدراسیون". دو نکته بالا در حقیقت نکات مثبتی بود که به صورت بسیار کلی دیده شد. اما مساله انشعاب کنفدراسیون سابق مساله ایست که به سادگی(!) می توان از تکرار آن در این کنفدراسیون جدید جلوگیری کرد.
تاریخچه کنفدراسیون سابق به ما می گوید که مهمترین دلیل انشعاب و از هم گسیختگی کنفدراسیون (به جز جو حاکم بر فضای سیاسی آن زمان) اصرار گروه و یا گروه هایی بوده بر حاکمیت مشی سیاسی خودشان در پیشبرد اهداف کنفدراسیون. با نگاهی عمیقتر به روند انشعاب کنفدراسیون متوجه می شویم که پیدایش جریانات مختلف فکری و ایدئولوژیک در عرصه بین المللی در آن زمان نقش مستقیمی در پیدایش این شکاف در بین اعضای کنفدراسیون داشت. نکته ای که مایل هستم به آن اشاره کنم این است که این ترک های تاریخی در بین توده روشنفکران و اپوزیسیون، متاسفانه تا به امروز نیز ادامه دار است و علاوه بر اینکه مانند تارهایی به دست و پای آنان پیچیده و مبارزه را برایشان سخت و تا حدودی ناممکن ساخته است، شاخه های پیچک نا مبارک خود را به سوی جوانان و دانشجویان و نسل بعدی و بعدتری مبارزان ایرانی و مخالفان رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی نیز دراز کرده و به کوچک سهل انگاری ای، آنان را نیز به کام خود خواهد کشاند.
امروز بر ماست که در حقیقت این روند انشعاب را سمت و سوی معکوس بدهیم. با رفتار سیاسی و گفتار سیاسی خود. با دامن نزدن به اختلافات پدرانمان. با سعی ننمودن در هدایت ین جریان آزادی خواهی، بر پایه ایدئولوژی شخصی و حزبی خودمان.
تنها رعایت همین مساله، می تواند ما را در بازیابی و احیای کنفدراسیون کمکی شایان نماید، مساله ای ساده که متاسفانه رعایت آن به خصوص برای قشر جوان چندان هم آسان نیست. اما مهم است که بدانیم تنها با رعایت این مساله ساده(!) است که می توانیم بیاییم و بمانیم. در غیر اینصورت شاید بهتر باشد اجازه دهیم که نام درخشان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی (سابق) در تاریخ باقی بماند.
اگر اجازه داشته باشم که پیشنهادی را نیز در ارتباط با گذار از کنفدراسیون سابق به کنفدراسیون جدید داشته باشم، باید بگویم که بسیار زیبا می بود اگر که در آغاز راهمان از تعدای ازاعضای فعال کنفدراسیون سابق (که اکثرا هم از چهره های شاخص اپوزیسیون حال حاضر هستند) تقاضا می کردیم که با راهنمایی ها و پیام ها و پشتیبانی شان ما را در راه رسیدن به هدفمان یاری نمایند. با این عمل هم اعتبار بهتری برای تشکیل این تشکل بوجود می آمد و هم رسم ادب سیاسی و اجتماعی مان را (با توجه به فرهنگ پارسی و آریایی خود) به جا آورده بودیم. شاید هنوز هم زیاد دیر نشده باشد!
از گذشته که بگذریم، نکاتی هست که در این مقطع از شکل گیری کنفدراسیون جدید از ذهن این عضو کوچک می گذرد و مایل هستم که با دیگر دوستان در میان بگذارم.
اول اینکه به نظر من مهمتر از این که کارها به نحو کاملا صحیح پیش برود این است که کارها پیش برود هرچند با اندکی نقص. چرا که معتقدم توپی را که در حال حرکت است بهتر می توان در مسیر صحیح هدایت کرد تا یک توپ ساکن را و اینکه در ابتدا به ساکن توقع داشته باشیم همه کارها بدون عیب و نقص پیش برود توقعی بیجاست و باعث درجا زدن این تشکل نوپا می گردد. قابل توجه دوستانی که منتظر بهانه ای برای قطع همکاریشان هستند!! با این استدلال هر گونه تاخیر در پیشبرد کار بی دلیل می نماید و هرگونه بهانه ای نیز کودکانه! اما باز لازم می بینم اضافه کنم که طرح و تدوین برنامه های پایه ای و زیر بنایی به نحو صحیح، وظیفه ماست و حداقل انتظاری است که می توان از یک کمیته پیگیری تاسیس داشت.
دوم اینکه با توجه به نحوه ارتباطات در قرن پیش رو و استفاده از اینترنت به عنوان وسیله ای که تمامی فعالیت ها را به نوعی با خود مرتبط می نماید، همچنین با در نظر گرفتن مخاطب جوان و ماهیت جوان این تشکل به همه اعضا و فعالین دوستانه توصیه می کنم که تا حد توان دانش خود را در این زمینه بهبود بخشیده و به دوستان خود نیز در جهت ارتقای سطح دانش رایانه ای یاری رسانند. عدم رعایت این موضوع، ساده ترین گردهمایی های گروه را دچار مشکل خواهد ساخت و به تبعیت از آن سایر مسایل کنفدراسیون را.
نکته سوم که بسیار مرتبط با موضوع اخیر است این که با توجه به مورد مطرح شده بالا بدیهی است که مهمترین دریچه (اگر نگوییم تنها دریچه!) ارتباطی این تشکل با اعضای حال و آینده کنفدراسیون، سایت کنفدراسیون است که در حقیقت اکثر قریب به اتفاق فعالیت ها از کانال این سایت عبور می کنند و یا به نوعی با این سایت در ارتباطند. بنابراین تقویت اداره و عملکرد این سایت به منزله تقویت اداره و عملکرد فعالیت کنفدراسیون است و برعکس. در این راستا پیشنهاداتی برای حال و آینده در جلسات تخصصی ذکر خواهد شد.
به آنان که به ما پیوسته اند، آنانی که هنوز نیامده اند، آنانی که فعالانه همکاری دارند و حتی آنانی که نیامده بریده اند، باید بگویم که این تشکل متعلق به همه ماست، بیایید و بمانید و با رای و نظر صحیح خود مسیر این حرکت را به سوی اهداف متعالی آن باز نمایید. روشنفکرانه و روشنگرانه راه صعب العبوری را که تا رسیدن به قله های پیروزی و موفقیت در پیش رو داریم، هموار سازید. هیچ شخص و یا گروهی، هیچ جریان و یا حزبی را حاکم بر این کنفدراسیون نخواهید و ندانید. این راه، راه من است، راه شماست و این کنفدراسیون کنفدراسیونی برای همه دانشجویان ایرانی است در هرکجا که باشند و با هر نظر و اندیشه ای.
به آنان که مسوولیت هدایت و رهبری این کنفدراسیون را بر عهده دارند و سخت کوشانه و خستگی ناپذیر فعالیت می نمایند، هدفشان را باور دارند و به بزرگی مسوولیتی که بر عهده گرفته اند، واقفند نیز باید بگویم: تاریخ را فراموش نکنید همانگونه که تاریخ شما را فراموش نخواهد کرد. هر عمل و هر سخن صحیح و هر رفتار مسوولانه شما، امروز می تواند وزنه ای در جهت سربلندی دانشجوی ایرانی امروز باشد و برعکس. به یاد داشته باشیم که جلادان آزادی و دشمنان قسم خورده ایران و جوانانش، بی صبرانه در انتظار حرکتی نا صحیح، کلامی نادرست و عملی نابجا از جانب ما هستند. پس نا بخردی است که پیروزی مان را و بلندای شکوه و عظمت حرکتمان را فدای سلایق، عادات و خلق و خوی شخصی خود نماییم.
در پایان برای کلیه دوستان و همکاران عزیز آرزوی پیروزی دارم و دست تک تکتان را به امید یک همکاری با دوام و موفق می فشارم. بیایید از ظواهر کم و به محتوای فعالیتمان بیفزاییم. از کمیت کارها بکاهیم و به کیفیت عمل مان بیاندیشیم. کاستی ها و معایب همکاران و دوستانمان را کوچک ببینیم و به مزایا و محاسن آنان توجه کنیم. به جای حسرت خوردن برای امکانات بیشتر، از امکانات کمی که داریم به تمامی استفاده کنیم. به عقاید مخالف احترام بگذاریم و اجازه ندهیم مسایل شخصی و اعتقادی مان راهمان را در مبارزه با دیو ستمگر جمهوری اسلامی به بیراهه ببرد.
بچه ها!
از هر گروه و هر نژاد،
دست اندر دست هم بایست داد.
مام میهن عاشق صلح و صفاست،
افتخار ما به آن بی انتهاست.
ایران سربلند و ایرانی سرفراز باد
سهراب خوشبویی (سامان)
بدون شک در هر راه مبارزاتی مشکلات و کاستی هایی موجود است. به خصوص در تدراک و تهیه گروه و تشکیلاتی به این وسعت و به این اهمیت. و نیز با توجه به وجود نیروهای جوان و قشر دانشجو بی تردید مشکلات و مسایلی پیش خواهد آمد. اما آنچه بار این مسئولیت را بر شانه های جوان ما سنگین تر می نماید همانا سابقه ایست که این تشکیلات در قبل از انقلاب داشته، سابقه ای درخشان و در بسیاری از موارد منحصر به فرد و در عین حال بسیار تاثیرگذار بر مسیر تحولات سیاسی ایران در آن زمان.
با مطالعه اندکی در باره تاریخچه کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در قبل از انقلاب به نکاتی برمی خوریم که بسیار لازم می نماید که همه اعضا یا لااقل اعضای پیگیری تاسیس، این نکات را در راهی که در پیش گرفته اند مد نظر قرار دهند. تا نکات مثبت آنرا تکرار و تقویت و از نکات منفی آن پرهیز نمایند.
از جمله نکات مثبت کنفدراسیون سابق این است که در طول حدود پانزده سال فعالیت موفق شد بیشترین هماهنگی را با وجود اختلاف سلایق سیاسی در خود داشته باشد. امری که چه در آن زمان و چه تا به امروز، در میان گروهها و تشکلات سیاسی بیسابقه است. بنابراین بر تمامی اعضا و دوستانی که گام در این راه پر اهمیت گذارده اند لازم می نماید که این مهم را همواره مد نظر قرار دهند. به زبان ساده تر تریبون ها و جلسات این تشکل و کلیه افرادی که از جایگاه رسمی این تشکل صحبت و فعالیت می نمایند لازم است که از هرنوع مناظره و مشاجره سیاسی و مذهبی و ایدئولوژیک با دیگر گروهها یا اشخاص به شدت پرهیز نمایند تا موجب گریز گروهی و یا شخصی از این کنفدراسیون نگردد. ضمن اینکه نگارنده معتقد است که چنین مباحث و مشاجراتی به طور کلی میراث بسیار نازیبا و نا مبارکی است که از نسل گذشته اپوزیسیون برای ما به جای مانده است و چه خوب که ما مبارزان نسل نو تا حد توان از آن دوری و دموکراسی طلبی و دموکراسی خواهی را حتی در سایه به درستی تمرین کرده و به اجرا گزاریم.
با نگاهی به گذشته در می یابیم که ایجاد کنفدراسیون دانشجویی زمانی انجام شد که نیاز به این مساله به خوبی احساس می شد. بدین معنی که در خارج از کشور انجمنهای دانشجویی بسیاری وجود داشت که در میان خودشان برنامه های منظم و هماهنگی داشتند و در حقیقت ایجاد کنفدراسیون موجب به هم پیوستن این انجمنها و تشکلات کوچک و تشکیل یک تشکل منسجم و بزرگ گردید. این همان راهی است که امروز ما می بایست طی کنیم با این تفاوت که هرچه در آن زمان (شاید به دلیل سختی ارتباطات) میل به پیوستگی در میان گروه ها و انجمن های سیاسی زیاد بود، متاسفانه در حال حاضر شرایط عکس این مطلب را گواهی می دهند و این مساله مسلما انرژی و کار بیشتری را می طلبد. حتی با در نظر گرفتن سهولت در ارتباطات عصر حاضر نیز این مشکل پابرجاست. شاید عدم اصرار گروهها و یا شخصیتها بر رهبری و هدایت یک جریان در رسیدن به این پیوستگی بی تاثیر نباشد!
در بازبینی تاریخچه کنفدراسیون در سالهای واپسین به مساله ای دیگر برمیخوریم، مساله "انشعاب کنفدراسیون". دو نکته بالا در حقیقت نکات مثبتی بود که به صورت بسیار کلی دیده شد. اما مساله انشعاب کنفدراسیون سابق مساله ایست که به سادگی(!) می توان از تکرار آن در این کنفدراسیون جدید جلوگیری کرد.
تاریخچه کنفدراسیون سابق به ما می گوید که مهمترین دلیل انشعاب و از هم گسیختگی کنفدراسیون (به جز جو حاکم بر فضای سیاسی آن زمان) اصرار گروه و یا گروه هایی بوده بر حاکمیت مشی سیاسی خودشان در پیشبرد اهداف کنفدراسیون. با نگاهی عمیقتر به روند انشعاب کنفدراسیون متوجه می شویم که پیدایش جریانات مختلف فکری و ایدئولوژیک در عرصه بین المللی در آن زمان نقش مستقیمی در پیدایش این شکاف در بین اعضای کنفدراسیون داشت. نکته ای که مایل هستم به آن اشاره کنم این است که این ترک های تاریخی در بین توده روشنفکران و اپوزیسیون، متاسفانه تا به امروز نیز ادامه دار است و علاوه بر اینکه مانند تارهایی به دست و پای آنان پیچیده و مبارزه را برایشان سخت و تا حدودی ناممکن ساخته است، شاخه های پیچک نا مبارک خود را به سوی جوانان و دانشجویان و نسل بعدی و بعدتری مبارزان ایرانی و مخالفان رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی نیز دراز کرده و به کوچک سهل انگاری ای، آنان را نیز به کام خود خواهد کشاند.
امروز بر ماست که در حقیقت این روند انشعاب را سمت و سوی معکوس بدهیم. با رفتار سیاسی و گفتار سیاسی خود. با دامن نزدن به اختلافات پدرانمان. با سعی ننمودن در هدایت ین جریان آزادی خواهی، بر پایه ایدئولوژی شخصی و حزبی خودمان.
تنها رعایت همین مساله، می تواند ما را در بازیابی و احیای کنفدراسیون کمکی شایان نماید، مساله ای ساده که متاسفانه رعایت آن به خصوص برای قشر جوان چندان هم آسان نیست. اما مهم است که بدانیم تنها با رعایت این مساله ساده(!) است که می توانیم بیاییم و بمانیم. در غیر اینصورت شاید بهتر باشد اجازه دهیم که نام درخشان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی (سابق) در تاریخ باقی بماند.
اگر اجازه داشته باشم که پیشنهادی را نیز در ارتباط با گذار از کنفدراسیون سابق به کنفدراسیون جدید داشته باشم، باید بگویم که بسیار زیبا می بود اگر که در آغاز راهمان از تعدای ازاعضای فعال کنفدراسیون سابق (که اکثرا هم از چهره های شاخص اپوزیسیون حال حاضر هستند) تقاضا می کردیم که با راهنمایی ها و پیام ها و پشتیبانی شان ما را در راه رسیدن به هدفمان یاری نمایند. با این عمل هم اعتبار بهتری برای تشکیل این تشکل بوجود می آمد و هم رسم ادب سیاسی و اجتماعی مان را (با توجه به فرهنگ پارسی و آریایی خود) به جا آورده بودیم. شاید هنوز هم زیاد دیر نشده باشد!
از گذشته که بگذریم، نکاتی هست که در این مقطع از شکل گیری کنفدراسیون جدید از ذهن این عضو کوچک می گذرد و مایل هستم که با دیگر دوستان در میان بگذارم.
اول اینکه به نظر من مهمتر از این که کارها به نحو کاملا صحیح پیش برود این است که کارها پیش برود هرچند با اندکی نقص. چرا که معتقدم توپی را که در حال حرکت است بهتر می توان در مسیر صحیح هدایت کرد تا یک توپ ساکن را و اینکه در ابتدا به ساکن توقع داشته باشیم همه کارها بدون عیب و نقص پیش برود توقعی بیجاست و باعث درجا زدن این تشکل نوپا می گردد. قابل توجه دوستانی که منتظر بهانه ای برای قطع همکاریشان هستند!! با این استدلال هر گونه تاخیر در پیشبرد کار بی دلیل می نماید و هرگونه بهانه ای نیز کودکانه! اما باز لازم می بینم اضافه کنم که طرح و تدوین برنامه های پایه ای و زیر بنایی به نحو صحیح، وظیفه ماست و حداقل انتظاری است که می توان از یک کمیته پیگیری تاسیس داشت.
دوم اینکه با توجه به نحوه ارتباطات در قرن پیش رو و استفاده از اینترنت به عنوان وسیله ای که تمامی فعالیت ها را به نوعی با خود مرتبط می نماید، همچنین با در نظر گرفتن مخاطب جوان و ماهیت جوان این تشکل به همه اعضا و فعالین دوستانه توصیه می کنم که تا حد توان دانش خود را در این زمینه بهبود بخشیده و به دوستان خود نیز در جهت ارتقای سطح دانش رایانه ای یاری رسانند. عدم رعایت این موضوع، ساده ترین گردهمایی های گروه را دچار مشکل خواهد ساخت و به تبعیت از آن سایر مسایل کنفدراسیون را.
نکته سوم که بسیار مرتبط با موضوع اخیر است این که با توجه به مورد مطرح شده بالا بدیهی است که مهمترین دریچه (اگر نگوییم تنها دریچه!) ارتباطی این تشکل با اعضای حال و آینده کنفدراسیون، سایت کنفدراسیون است که در حقیقت اکثر قریب به اتفاق فعالیت ها از کانال این سایت عبور می کنند و یا به نوعی با این سایت در ارتباطند. بنابراین تقویت اداره و عملکرد این سایت به منزله تقویت اداره و عملکرد فعالیت کنفدراسیون است و برعکس. در این راستا پیشنهاداتی برای حال و آینده در جلسات تخصصی ذکر خواهد شد.
به آنان که به ما پیوسته اند، آنانی که هنوز نیامده اند، آنانی که فعالانه همکاری دارند و حتی آنانی که نیامده بریده اند، باید بگویم که این تشکل متعلق به همه ماست، بیایید و بمانید و با رای و نظر صحیح خود مسیر این حرکت را به سوی اهداف متعالی آن باز نمایید. روشنفکرانه و روشنگرانه راه صعب العبوری را که تا رسیدن به قله های پیروزی و موفقیت در پیش رو داریم، هموار سازید. هیچ شخص و یا گروهی، هیچ جریان و یا حزبی را حاکم بر این کنفدراسیون نخواهید و ندانید. این راه، راه من است، راه شماست و این کنفدراسیون کنفدراسیونی برای همه دانشجویان ایرانی است در هرکجا که باشند و با هر نظر و اندیشه ای.
به آنان که مسوولیت هدایت و رهبری این کنفدراسیون را بر عهده دارند و سخت کوشانه و خستگی ناپذیر فعالیت می نمایند، هدفشان را باور دارند و به بزرگی مسوولیتی که بر عهده گرفته اند، واقفند نیز باید بگویم: تاریخ را فراموش نکنید همانگونه که تاریخ شما را فراموش نخواهد کرد. هر عمل و هر سخن صحیح و هر رفتار مسوولانه شما، امروز می تواند وزنه ای در جهت سربلندی دانشجوی ایرانی امروز باشد و برعکس. به یاد داشته باشیم که جلادان آزادی و دشمنان قسم خورده ایران و جوانانش، بی صبرانه در انتظار حرکتی نا صحیح، کلامی نادرست و عملی نابجا از جانب ما هستند. پس نا بخردی است که پیروزی مان را و بلندای شکوه و عظمت حرکتمان را فدای سلایق، عادات و خلق و خوی شخصی خود نماییم.
در پایان برای کلیه دوستان و همکاران عزیز آرزوی پیروزی دارم و دست تک تکتان را به امید یک همکاری با دوام و موفق می فشارم. بیایید از ظواهر کم و به محتوای فعالیتمان بیفزاییم. از کمیت کارها بکاهیم و به کیفیت عمل مان بیاندیشیم. کاستی ها و معایب همکاران و دوستانمان را کوچک ببینیم و به مزایا و محاسن آنان توجه کنیم. به جای حسرت خوردن برای امکانات بیشتر، از امکانات کمی که داریم به تمامی استفاده کنیم. به عقاید مخالف احترام بگذاریم و اجازه ندهیم مسایل شخصی و اعتقادی مان راهمان را در مبارزه با دیو ستمگر جمهوری اسلامی به بیراهه ببرد.
بچه ها!
از هر گروه و هر نژاد،
دست اندر دست هم بایست داد.
مام میهن عاشق صلح و صفاست،
افتخار ما به آن بی انتهاست.
ایران سربلند و ایرانی سرفراز باد
سهراب خوشبویی (سامان)
Monday, February 5, 2007
به نام آزادی اندیشه و بیان
این اولین نوشته من است در اولین وبلاگم
بالاخره آمدم، اگرچه دیر. اما مهم بودن است و ماندن.
می گویم دیر نه به نسبت دیگران، بلکه به نسبت خودم!
تا جایی که یادم میاد اولین آدرس ایمیلم رو 12 سال پیش ایجاد کردم که هنوز هم پابرجاست. در طول این مدت هم تقریبا همیشه حضور خوبی در این دنیای وسیع و رو به پیشرفت اینترنت داشته ام. اما به هر حال این اولین وبلاگ شخصی من است و دوستش دارم. همانطور که دفترم را همیشه دوست می داشتم. همانگونه که ساز را همانگونه که طرح را چرا که همگی زبانی اند برای گفتن، دریچه ای برای برون ریز آنچه در دل داری و آنچه در ذهن. جایی برای به اشتراک گذاشتن خودت، به اشتراک گذاشتن اندیشه ات. جایی برای عریان نمودن روحت برای آنان که می شناسنت یا آنان که نمی شناسیشان.
اما سوال اینجاست که چرا تا همیشه مبارز؟
اول چرا مبارز؟
تا جایی که به یاد می آورم همیشه در حال مبارزه بوده ام، با دنیای درون خویش و با دنیای حقیقی برون، که طعم تند حقیقتش همیشه بر مذاقم سنگینی می کرده.
مبارزه برای ادراک، مبارزه برای بودن، مبارزه برای ماندن، مبارزه برای آزادی، مبارزه برای تنفس، مبارزه برای حقیقت، مبارزه برای گل و مبارزه برای مبارزه.
اینکه چرا تا همیشه؟
گمان نمی کنم 29 سال زمان کوتاهی بوده باشد که دریابم این مبارزات پایانی نخواهد داشت، اینها هستند و نه تنها برای من که برای همه. باید مبارزه کرد تا بود. حتی آنانی که می روند که مبارزه نکنند، در حقیقت با بودن مبارزه کرده اند بی آنکه بدانند.
پس همرزمان گرامی . . . . درود
بالاخره آمدم، اگرچه دیر. اما مهم بودن است و ماندن.
می گویم دیر نه به نسبت دیگران، بلکه به نسبت خودم!
تا جایی که یادم میاد اولین آدرس ایمیلم رو 12 سال پیش ایجاد کردم که هنوز هم پابرجاست. در طول این مدت هم تقریبا همیشه حضور خوبی در این دنیای وسیع و رو به پیشرفت اینترنت داشته ام. اما به هر حال این اولین وبلاگ شخصی من است و دوستش دارم. همانطور که دفترم را همیشه دوست می داشتم. همانگونه که ساز را همانگونه که طرح را چرا که همگی زبانی اند برای گفتن، دریچه ای برای برون ریز آنچه در دل داری و آنچه در ذهن. جایی برای به اشتراک گذاشتن خودت، به اشتراک گذاشتن اندیشه ات. جایی برای عریان نمودن روحت برای آنان که می شناسنت یا آنان که نمی شناسیشان.
اما سوال اینجاست که چرا تا همیشه مبارز؟
اول چرا مبارز؟
تا جایی که به یاد می آورم همیشه در حال مبارزه بوده ام، با دنیای درون خویش و با دنیای حقیقی برون، که طعم تند حقیقتش همیشه بر مذاقم سنگینی می کرده.
مبارزه برای ادراک، مبارزه برای بودن، مبارزه برای ماندن، مبارزه برای آزادی، مبارزه برای تنفس، مبارزه برای حقیقت، مبارزه برای گل و مبارزه برای مبارزه.
اینکه چرا تا همیشه؟
گمان نمی کنم 29 سال زمان کوتاهی بوده باشد که دریابم این مبارزات پایانی نخواهد داشت، اینها هستند و نه تنها برای من که برای همه. باید مبارزه کرد تا بود. حتی آنانی که می روند که مبارزه نکنند، در حقیقت با بودن مبارزه کرده اند بی آنکه بدانند.
پس همرزمان گرامی . . . . درود
Subscribe to:
Posts (Atom)